تبليغاتX
Erfanmv76

 حالت چشم دانشجویان دختر و پسر....


هنگام درس دادن استاد سر کلاس :

(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)


وقتی استاد خبر امتحان رو میده :

(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)


موقع امتحان:

(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)


وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:

(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)


وقتی که نمره ها رو میزنن :

(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)‬

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه هفتم بهمن 1390 و ساعت 14:37 |

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 21:52 |

عکس های طنز و خنده دار از سوتی ها و اتفاقات جالب ایرانی |bia2tafrihi.com

عکس های طنز و خنده دار از سوتی ها و اتفاقات جالب ایرانی |bia2tafrihi.com

عکس های طنز و خنده دار از سوتی ها و اتفاقات جالب ایرانی |bia2tafrihi.com

عکس های طنز و خنده دار از سوتی ها و اتفاقات جالب ایرانی |bia2tafrihi.com


+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 20:32 |

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 20:31 |
funny عکس سوژه های خنده دار ایرانی


حتما ادامه مطلب رو ببینید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 20:26 |

سوتی سینمایی از نوع هالیوودی + عکس


واقعا بعیده!

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 20:15 |

به گزارش باشگاه خبرنگاران، کشورهای جنوب شرق آسیا با توجه به پیشینه تاریخی خود فیلم های بسیاری با نگاه به همین گذشته تولید کرده اند اما در این چند تصویر گاف های این نوع فیلم ها را ببینید.

عکس های از سوتی و گاف های فیلم

عکس های از سوتی و گاف های فیلم

عکس های از سوتی و گاف های فیلم

عکس های از سوتی و گاف های فیلم

عکس های از سوتی و گاف های فیلم

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 20:11 |

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 22:5 |

 

جدیدترین مدل جاکفشی 2010 rolling on the floor
 


  از هر چی که بگزریم خلاقیت هاشون شاهکاره big grin
 

بهههههه به این املت  drooling

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 22:4 |
اگه نخونین نصف عمرتون بر باد!!!!!!!!iiiiiiiiiiiiiiiiiiiii



حتما تا آخرشم بخونین........چون نتیجه ی اخلاقیش آخرشه!!!!!!!!!!!!iiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 20:17 |



روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یک مرکز تجاری میشوند.

پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جداشدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟

پدر که تا بحالدر عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، ونمیدانم.

در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندلی چرخدارش به آندیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیواربراق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی کرد، دیوار بستهشد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که ازیک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت، هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند کهناگهان ، دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، دراین وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله موطلایی بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اطاقک خارج شد.


پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش
گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا!!! 

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 20:1 |
اتوموبیل مردی که به تنهایی سفر میکرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را ترمیم کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل ازآن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند ” ما نمی توانیم این را به بگوییم، چون تو یک راهب نیستی”
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را ترمیم نمودند. آن شب بازهم آن صدای مبهوت کننده و عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید. صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بار گفتند ” ما نمی توانیم این را به تو بگوییم، چون تو یک راهب نیستی”
این بار مرد گفت ” بسیار خوب، بسیارخوب، من حاضرم حتی زنده گی م را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من میتوانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب شوم؟”
راهبان پاسخ دادند:” تو باید به تمام نقاط کرده زمین سفر کنید و به ما بگویی که تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین ار به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.”
مرد تصمیمش را گرفته بود. اورفت و ۴۵ سال بعد برگشت و دروازه صومعه را زد.
مردگفت:” من به تمام نقاط کره زمین سفرکردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید نمودم. تعداد برگ های گیاه دنیا ۳۷۱ ۱۴۵ ۲۳۶ ۲۸۴ ۲۳۲ عدد است و ۲۳۱ ۲۸۲ ۲۱۹ ۹۹۹ ۱۲۹ ۳۸۲ سنگ روی زمین وجود دارد.”
راهبان پاسخ دادند:” تبریک میگوییم، پاسخ تو کاملاً صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی ما اکنون میتوانیم منبع آن صدا را به تونشان بدهیم.”
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت:” صدا از پشت آن دروازه بود”
مرد دستگیره در را چرخاند و لی در قفل بود. مرد گفت: ” ممکن است کلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها کلید را به اودادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید درسنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم در از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد. پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد ولعل نفش قرار داشت. در نهایت رئیس راهب ها گفت:” این کلید آخرین در است” . مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدای چه بوده است متحیرشد. چیزی که او دید واقعاً شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 19:58 |

۱) چند وقتی‌ میشد که با یه دختر پولدار و نجیب ازدواج کرده بودم ولی‌ از اینکه وارد خانواده آنها شدم احساس خوبی‌ ندشتم چون نگاه و حرکت خواهرش نسبت به من ازرنده نبود،یه روز خواهر زنم که طراحی لباس عروس میکرد به من زنگ زد تا چند تا از لباسهای جدیدشو ببینم،.منم وقتی‌ به اونجا رفتم،لباسا رو نشون داد و بعدش گفت من میرم طبقه بالا و اگر به من ۵۰۰$ بدی بدنم در اختیار تو میزارم حالا من میرم بالا منتظرتم.من هم که کاملا گیج شده بودم و مغزم فرمان نمیداد به سمت دره خروج‌ای خانه رفتم.یهو پدر زن و زنم رو که با چشمهای گریون به سمت من میمدند،پدر زنم گفت مدتها بود که منتظر چنین داماد امین و آقایی می‌گشتم تبریک! به خانواده ما خوش آمدی.

نتیجه اخلاقی‌: همیشه کیف پولتو بذار تو داشتبرد ماشینت  

  

۲) یه روز همسر تام که از حمام میاد بیرون بلافاصله بعدش خود تام میره حمام، در همین زمان زنگ خانه به صدا در میاد زن تام با حوله که به دورش بسته بود میره درو باز میکن،فرانک همسایه و دوست تام که پشت در بود به زن تام میگه : اگه حولتو برای ۵ ثانیه بندازی همین الان ۵۰۰$ بهت میدم، زن تام هم این کارو میکن و ۵۰۰ تا رو میگیره وقتی‌ تام میاد بیرون میگه: راستی‌ کی‌ بود پشت در.
زن تام میگه: فرانک بود با تو کار داشت که حمام بودی
تام میگه: راستی‌ از ۵۰۰$ که به من بدهکار بود حرفی‌ نزد

نتیجه اخلاقی‌ : حتا از پولی‌ که به کسی‌ بدهکاری میتونی‌ نهایت استفاده رو بکنی‌

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 19:57 |
.................شنبه

از همون لحظه ای که وارد دانشگاه شدم متوجه نگاه سنگینش شدم.
هر جا می رفتم اونو می دیدم. یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم،صداشو نازک کرد و گفت "ببخشید " ،
من که می دونم منظورش چی بود !!
تازه ساعت 9:30 که داشتم بورد رو می خوندم اومد پشت سرم و شروع به خوندن بورد کرد.
آره می دونم منظورش چی بود !!!
اون می خواد زن من بشه!!
بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون،تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

.................یک شنبه

امروز ساعت 9 به دانشگاه رفتم.موقع رفتن توی سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن.
تازه به من گفت: "ببخشید آقا می شه شیشه پنجرتونو ببندین " 
من که می دونستم منظورش چی بود !!
اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.
مثله روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش،راستش منم از اون بدم نمی آد.
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون،تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

.................دو شنبه

امروز به محض این که وارد دانشگاه شدم رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس یکی از همکلاسیام جزوه منو ازم خواست.
من که میدونم منظورش چی بود!! حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه . راستش منم از اون بدم نمی آد.
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.
 
لطفا به ادامه مطلب بروید...
.................شنبه

از همون لحظه ای که وارد دانشگاه شدم متوجه نگاه سنگینش شدم.
هر جا می رفتم اونو می دیدم. یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم،صداشو نازک کرد و گفت "ببخشید " ،
من که می دونم منظورش چی بود !!
تازه ساعت 9:30 که داشتم بورد رو می خوندم اومد پشت سرم و شروع به خوندن بورد کرد.
آره می دونم منظورش چی بود !!!
اون می خواد زن من بشه!!
بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون،تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

.................یک شنبه

امروز ساعت 9 به دانشگاه رفتم.موقع رفتن توی سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن.
تازه به من گفت: "ببخشید آقا می شه شیشه پنجرتونو ببندین " 
من که می دونستم منظورش چی بود !!
اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.
مثله روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش،راستش منم از اون بدم نمی آد.
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون،تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

.................دو شنبه

امروز به محض این که وارد دانشگاه شدم رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس یکی از همکلاسیام جزوه منو ازم خواست.
من که میدونم منظورش چی بود!! حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه . راستش منم از اون بدم نمی آد.
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.


.................سه شنبه

امروز اصلا روز خوبی نبود،نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا.
فقط یکی از من پرسید "ببخشید آقا امور دانشجویی کجاست؟ "
من که می دونم منظورش چیه!! ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود ،حتما استقلالیه !!
وقتی جریان رو به دوستم گفتم ،به من گفت: "ای بابا بدبخت منظوری نداشته " 
ولی من می دونم،رفیقم به ارتباطات بالای من به دخترا حسودیش می شه !
حالا به کوری چشم اونم شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم !!!


.................چهار شنبه

امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که مسابقات ورزشی دانشگاه های استان تو دانشگاه ما برگذار می شه. 
یکی از دخترای که از دانشگاه یک شهر دیگه اومده بود از من پرسید "ببخشید آقا دانشکده تربیت بدنی کجاست؟ "
من که می دونستم منظورش چیه!!!
اما توی کار درستی خودم موندم که چه طور این دختر TJ ای هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده ،حیف که اسمش رو نفهمیدم.
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم،طفلکی گناه داره از عشق من پیر بشه !!

.................پنج شنبه

یکی از دوستای هم دانشکده ایم بنام احمد منو به علی بوف دعوت کرد .
من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه!!
می خواد من بی خیال مینا بشم،راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون ،عمرا اگه قبول کنم.


.................جمعه

امروز صبح در خواب شیرینی بودم و داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم ،عجب شکوه و عظمتی بود.
داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که...
مادرم از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم.
وقتی توی صف نونوایی بودم دختر خانمی از من پرسید "ببخشید آقا صف دو تایی ها کدومه؟ "
من که می دونستم منظورش چی بود ،ما عمرا باهاش ازدواج کنم .
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون ،من از دختری که نونوایی بیاد خیلی خوشم نمی آد.


.................شنبه

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم ،صبحونه مو خوردم،اومدم راه بیفتم که مادرم گفت:نمی خواد دانشگاه بری ،امروز جواب نوار مغزیت آماده ست،برو از بیمارستان بگیرش!!
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن:من مشکل روانی دارم!!!
اما من که می دونم منظورشون چیه !!!!

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 19:56 |
كوتاه از شاهنامه فردوسي 



شاهنامه فردوسي هويت ملي ما ايرانيان است. دوستان خوبم شما مي توانيد با خواندن داستان هاي جالب و پر رمز و راز شاهنامه و تفكر وانديشه بر آنها، درس‌هاي بزرگي بگيريد. ازجمله نكاتي كه ما را به تفكر و انديشه وادار مي‌كند موضوع <پسركشي> دراين كتاب بزرگ وارجمند مي‌باشد. ‌ما خيلي كوتاه به آن اشاره مي‌كنيم و شما دانش‌آموزان عزيز مي توانيد آن را به طور كامل از شاهنامه فردوسي بخوانيد. از زيباترين داستان‌هاي شاهنامه، داستان‌هاي رزم<رستم و سهراب> ،‌<رستم واسفنديار> و داستان‌ زيباي <سياوش> مي‌باشد.
    
    همانطور كه مي‌دانيم سهراب پسر رستم است؛ وي اصلا‌ پدر را نديده و حال كه به نوجواني رسيده و جوياي نام است به جستجوي پدر ‌مي‌رود، موانع سرراه را برمي‌دارد وكمر به فتح ايران مي‌بندد تا كاووس شاه را ازميان بردارد و رستم <پدرخود> را پيدا كند وجانشين او و پادشاه ايران وبعد هم ايران وتوران كند. كاووس شاه سپاهيانش را به جنگ او مي‌فرستد كه رستم نيز با آنها ست. سهراب دلير درميدان ، همرزم مي‌طلبد و رستم به جنگ او مي‌رود. اما وقتي كه سهراب نام و نشان رستم را مي‌پرسد،‌رستم كجراهه مي رود و خود را به درستي معرفي نمي‌كند. پهلوان ايران به خنده مي‌گويد كه من از سربازان ايران هستم و به گونه‌اي مسخره آميز به سهراب مي فهماند كه رستم را چه كار كه با كودكي تازه به دوران رسيده به مبارزه بپردازد سهراب در كشتي گرفتن. رستم را زمين مي زند،‌رستم حيله به كار مي‌برد و سهراب، وي را نمي كشد اما دركشتي روز بعد سهراب زمين مي‌خورد و رستم كه ازقوت او با خبر است به او امان نمي‌دهد و پهلوي او را با كارد ازهم مي‌درد. در آخر وقتي سهراب خود را پسر رستم معرفي مي‌كند ونشاني را كه از آن پدر است و مادرش تهمينه به بازوي وي بسته به رستم نشان مي‌دهد،‌آه از نهاد رستم برميآيد. در طول داستان آگاه مي شويم كه تقريبا رستم به صورتي نيمه آگاهانه پسرش را مي‌شناسد،‌اما او را مي كشد.چرا؟ ساده ترين دليل مي تواند اين باشد كه چون پهلوان پهلوانان در اساطير ايرانيان ، رستم مي باشد، بنابراين بايد پسر فدا بشود تا به گونه‌اي رستم زنده بماند. اما شايد بگوييد كه اين زنده ماندن كه از مردن و شكست خوردن هم تلخ تر است. پس چه دليل ديگري مي تواند داشته باشد حس ميهن پرستي از ديگر دلا‌يل آن مي‌تواند باشد. در اين داستان مي بينيم كه در واقع سهراب با لشكري از تورانيان كه دشمن ايران هستند به فتح سرزمين ايران آمده است و اگر چه هدفش هدفي نيك است اما به هر حال تجاوزگر است و بايد در برابر او ايستاد و رستم بايد عزيزترين كس خود را در اين راه قرباني كند... دوستان خوبم! بهتر است شما خود اين داستان ها را بخوانيد و لذت ببريد و به آنها فكر كنيد.
     

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 19:48 |
moorche.jpg

+ نوشته شده توسط Erfan در یکشنبه سوم مهر 1390 و ساعت 21:49 |
زمانی که از خیابان توانیر تهران به سمت میدان ونک تردد کنید، این تصویر را اگر تا الان پاک نشده باشد، روی دیوار می بینید.این آگهی نشان دهنده چیست؟ این عکس 9 صبح امروز جمعه 1 مهر 1390 گرفته شده است. 

آگهی

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 12:21 |
این معما خیلی آسونه البته برای اونایی که IQ شون بالای 50 است.....


اول از همه ببخشید اگه زشت کشیدم نقاشیم زیاد خوب نیست

در اين دو جزيره اي كه در تصوير مي بينيد (جزيره شماره 1 و 2) دو برادر زندگي مي كنند. تنها راه ارتباط اين دو برادر توسط فردي است كه با قايق بين دو جزيره حركت ميكند.

در جزيره شماره يك برادر اول يك لنج طلا! پيدا مي كند او مي خواهد اين گنج را براي برادرش بفرستد، ولي اگر در اين گنج را باز بگذارد امكان دارد فرد قايق سوار مقداري از اين گنج را بردارد اگر هم در گنج را قفل كند برادر ديگر نمي تواند آن را باز كند.به نظر شما چطور مي شود اين گنج را كامل براي برادرش بفرستد؟؟ 
در ضمن هیچ وسیله ارتباطی هم ندارن.(در ضمن هیچ کدوم از برادراهم نمی تونن برن پیش برادر دیگه شون)

+ نوشته شده توسط Erfan در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 12:12 |

+ نوشته شده توسط Erfan در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 10:14 |

+ نوشته شده توسط Erfan در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 10:0 |

برای مشاهده ی تصاویر


 فریبنده به ادامه ی مطلب


 بروید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 16:30 |
اگر دنیا دست خانم ها بود!!!!



+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 15:52 |
طولانی ترین آدرس ایمیل دنیا!!!
+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 15:48 |

براى زيارت‏ هيچ امامى، به اندازه زيارت حسين بن على(ع) در ( كربلا ) تاكيد نشده است.

حتى براى زيارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نيست.

گاهى در روايات،زيارت ( كربلا )، از زيارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زيارت سيدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است، بايد راز قضيه را فهميد.

لحن و بيانى‏كه در احاديث مربوط به زيارت سيدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسيار جدى و آميخته با تاءكيدات فراوان است.

ضرورت‏زيارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى يك شيعه و پيرو امام، در حد يك ( فريضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسيار ناپسند مى‏داند و هيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسميت نمى‏شناسد.

  

ازانبوه روايات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:

 امام صادق(ع)در ديدار با يكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:

كى به زيارت قبر حسين رفته‏اى ؟

ابان - مدتى است طولانى كه به زيارتش نرفته‏ام.

امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شيعه‏هستى‏ودر عين حال، حسين(ع) را رها كرده و به زيارتش نمى‏روى؟...(1)

 

امام باقر(ع) از يكى از شيعيان پرسيد:فاصله ميان شما و حسين (ع) چه قدر است؟

- بيست‏و شش فرسخ (يا:شانزده فرسخ) - آيا به زيارت قبرش مى‏رويد؟

- نه!- چه‏قدر جفا كرديد!...(2) زيارت حسين رفتن، يك تكليف مكتبى براى شيعه او و پيرو مكتب عاشورا است.

بدون پيوند باآن مرقد و مزار، ( شيعه بودن ) داراى خلل است.اين مطلبى است كه خود ائمه دين فرموده‏اند.

 

امام صادق(ع؟فرمود:

هر كس به زيارت‏حسين(ع) نرود تا بميرد، در حاليكه خود را هم شيعه ما بداند، هرگز او شيعه ما نيست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتيان است:

( من لم ياءت قبرالحسين(ع) و هم يزعم انه لنا شيعه حتى يموت، فليس هولنا بشيعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضيفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جاى ديگر فرمود:

كسى كه‏توانايى زيارت حسين را داشته باشد ولى زيارت نكند، نسبت به پيامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نيز، آن حضرت فرموده است:

زيارت‏حسين بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسين ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:

( زياره الحسين‏بن على واجبه على كل من يقر للحسين بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اينكه:هر كه تا هنگام مرگ، به زيارت حسين(ع) نرود، دين‏و ايمانش نقصان دارد.(6)

 

امام باقر(ع) فرموده است شيعيان ما را به زيارت قبر حسين بن على دستور بدهيد.چرا كه زيارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسين(ع)، اقرار دارد، فريضه است.(7) و در سخنى ديگر فرموده است:شيعيان ما را دستور دهيد تا حسين(ع) را زيارت كنند.همانا زيارت او عمر را زياد، رزق را افزون، و بديها را دفع مى‏كند و زيارت او، بر هر مومين كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گويا بين اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زيارت، ملازمه‏است و زيارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پيمانى است كه بين هر امام و پيروان او برقرار است.

 

پاورقى :

1 - كامل‏الزيارات، ص 331، سفينه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بيروتى) ص‏7.

2 - كم بينكم‏و بين الحسين؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا كم!...(وسائل الشيعه، ج 10 ص 337 و 338، حديث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).

3 -وسائل الشيعه، ج 10 ص 336، حديث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

4 - وسائل الشيعه، ج 10 ص 333، حديث 2.

5 - وسائل الشيعه، ج 10 ص 346 حديث 5.

6 - ...كان منتقص‏الدين، منتقص الايمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بيروتى) ص 4).

7 - مروا شيعتنابزياره قبر الحسين بن ع لى، فان اتيانه مفترض على كل مومن يقر للحسين بالامامه من الله.(كامل الزيارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).

8 - وسائل الشيعه، ج 10 ص 321، حديث 8 و ص 345 حديث 1 و 5.

 

+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 15:6 |
بهشت روی زمین ؛ منطقه شگفت انگیز مسطح از نمک که در آن آسمان و زمین با هم تلاقی پیدا میکنند و یک چشم انداز رویایی خلق میکنند. منطقه ای در جنوب بولیوی نزدیک آتشفشان تونوپا جائیکه بزرگترین بیابان نمک را تشکیل میدهد حدود ۱۱،۰۰۰ کیلومتر مربع.این منطقه از جاذبه های توریستی بولیوی محسوب می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 14:23 |
عجیب ترین مادر جهان به همراه 3 دخترش +تصویر


ساعت عجیب تولد ۳ دختر لوری دیرسلی تعجب پزشکان را برانگیخته است. هر سه فرزند 
این زن دقیقا در ساعت ۷:۴۳ دقیقه متولد شده اند. به اعتقاد کارشناسان این اتفاق 
بسیار نادر است و از هر یک میلیون مورد در سراسر جهان، فقط یکی ممکن است به این 
حالت شبیه باشد. بزرگ ترین فرزند لوری به نام الا در تاریخ ۱۰ اکتبر سال ۲۰۰۵ و 
دقیقا در ساعت ۷:۴۳ دقیقه متولد شد. فرزند دوم او نیز که اوی نام دارد، باز هم درست 
در همین ساعت در سال ۲۰۰۷ به دنیا آمد. سر انجام آخرین کودک او هم به نام هریسون 
امسال در همین ساعت پا به این دنیا گذاشت. نکته جالب این است که پرستاران بیمارستان 
می دانستند ۲ فرزند قبلی این زن درست در یک ساعت خاص متولد شده بودند. به همین دلیل 
بی صبرانه منتظر بودند تا زمان تولد آخرین فرزند را ببینند. اما در نهایت شگفتی 
سومین کودک هم درست سر وقت در شهر منچستر انگلستان به دنیا آمد.

+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 14:19 |
تماشاچی یعنی این!!!

حسودی نکنین !!!!!! کامپیوتری اااااا !!!!!!iiiiiiii
+ نوشته شده توسط Erfan در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 14:13 |

روز گذشته خبری درباره ساخت زندانی مدرن بر اساس بندی از اصول حقوق بشر- همه انسان ها آزاد به دنيا مي آيند و از بدو تولد از حقوق و هويت انساني برابر برخوردارند - در کشور اتریش در مطبوعات درج شد.زندانی با دیوار های شیشه ای تمام قد بدون حفاظ های معمول و نور زیاد و منظره ای تماشایی...

در اینجا گزارشی ببینید از داخل این زندان های تازه تاسیس اتریش و نروژ .


Persianv.com At site


Persianv.com At site


Persianv.com At site


Persianv.com At site


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 16:55 |

01

 

02

03

 

04

 

05

 

66

 

7

 

8

 

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 16:49 |

+ نوشته شده توسط Erfan در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 16:46 |


Powered By
BLOGFA.COM